حقوق اسلام و رهنمود های اسلام در باب حقوق بشر

بسم رب الشهدا و الصدیقین

۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ابوالفضل ساعدی» ثبت شده است

در معرفی این کتاب آمده است: سردار شهید حسین ساعدی یک گچکار ساده بود که با شروع جنگ به کردستان رفت و در کنار سردار احمدمتوسلیان حماسه‌ها آفرید. او بعدها فرمانده نیروهای اعزامی از خمین شد و در سالهای ابتدای دفاع مقدس، خط شکن عملیات‌ها بود.


شهید زین الدین که فرمانده او بود، بسیار به حسین ساعدی علاقه داشت. او سخت‌ترین محورها را در اختیار حسین و نیروهایش قرار می داد. در یکی از عملیات‌ها، دو گردان نیرو در عمق مواضع دشمن محاصره شدند. با اتمام مهمات و آذوقه، دشمن ده‌ها خودرو فرستاد تا ۷۰۰ اسیر بگیرد. شهید حسین ساعدی که هیچ دوره فرماندهی ندیده بود، با حرکتی عجیب، نه تنها تمامی نیروها را نجات داد، بلکه تعداد زیادی کشته و اسیر از دشمن گرفت.

در عملیات والفجر۴ و خیبر، قفل عملیات توسط گردان روح الله به فرماندهی حسین ساعدی باز شد. قبل از خیبر، همه فهمیده بودند که حسین ماندنی نیست. حسین ساعدی، با نیروهایش وارد جزیره جنوبی شد و خط شکن عملیات شد. در روز هشتم اسفند ۶۲ مرغ روحش به پرواز در آمد.

حسین عاشق گمنامی بود. برای همین پیکرش در کنار نیروهایش در جزایر مجنون ماند. از کودکی در روز تاسوعا نذری می داد. او فدایی حضرت عباس بود. ۱۰ سال بعد در شب تاسوعا به خمین بازگشت…

✅وقتی کتاب رو میخونید عاشق شخصیت شهید بزرگوار میشید.مخصوصا برای ما جوون ها بسیار جذابه.

#پیشنهاد_مطالعه

کاری‌از #گروه_فرهنگی_شهید_ابراهیم‌هادی

شهید حسین ساعدی

ابوالفضل ساعدیبا خاطره ای از حاج احمد متوسلیان شروع میکنیم.

بسیجی چشم دوخته بود به سمتی که حاجی میومد
اونقدر خسته بود که چشم هاش رو با چوب کبریت باز نگه داشته بود
حاجی که از اون دور لبخند میزد،بهش گفت:خسته نباشی،خداقوت…
بسیجی گفت:خیلی ممنون.ایشالا فردا با یه خواب ناز تلافی میکنم.
حاجی دستش رو گرفت و از خاکریز کشیدش بالا؛بعد با انگشت یه جایِ دوری سمت غرب رو نشون داد و گفت:
‘هر وقت پرچمت رو بردی و اونجا کوبیدی،میتونی بری بخوابی’!!
بسیجی سرش رو برگردوند و خیره،نگاهش رو نگاه کرد و پرسید:کجا؟؟
حاج احمد گفت:اونجا؛تو اُفق…
بله افق.ما چقدر به افق فکر کردیم.چقدر برای اُفقی که حاج احمد میدید تلاش کردیم.اصلا این ها همه به کنار.ما چقدر برای شناختن خود احمد متوسلیان ها وقت گذاشتیم.
و در آن وقت های نصف و نیمه چقدر جدی بودیم؟
جنگ فرهنگی با هیچ کس شوخی ندارد.هر وقت موشک فرهنگی ات خاموش شد شک نکن هم موشک هایت را میزنند هم خودت را
جالبه در فیلم هایمان اکثرا رزمنده ها و شهدا رو آدم های بیخیال جلوه میدن..یه آدمی نشون میدن که بی تفاوت بوده نسبت به اطرافیانش
این تفکر خودش تخریب کنندس
که اگر این طور بود شک نکنیم همان روز های ابتدایی کل مملکت به باد میرفت…
شاید شخصیت های شهدا در فیلم ها بی تفاوت نشان داده شده تا شخصیت ما در جنگ فرهنگی بی تفاوت باشد
یاد آن بیسیم چی کانال کمیل به خیر که در آخرین لحظات با حاج همت گفت سلام مارا به امام برسان و بگو تا اخرین لحظه جنگیدیم و بعد صدایش برای همیشه قطع شد
راضی ایم صدایمان را برای شهدا قطع کنیم؟؟
راضی ایم حرف زدنمان را فقط برای لحظاتی برای شهدا بذاریم؟
منی که پیام آخر بیسیمچی کانال کمیل را شنیدم به والله مسئولیتم تغییر کرده.
او برای امامش همه چیزش را داد
تیر خلاصی به جمجمه اش زدند.سال ها زیر خاک ماند
ما راضی ایم به خاطر اماممان چه بدهیم؟؟!! خیلی فاصله گرفتیم
قطعا شرایط حاکم بر جامعه نیز در اثر ولنگاری ماست
خلاصه چه بگوییم
این است حال ما
این است عملکرد ما
به امید بهتر شدن حالمان
و کلام آخر اللهم ارزقنا شفاعه الحسین یوم الورود.

ابوالفضل ساعدی