حقوق اسلام و رهنمود های اسلام در باب حقوق بشر

بسم رب الشهدا و الصدیقین

۲ مطلب در بهمن ۱۳۹۷ ثبت شده است


واسه رد شدن از سیم خاردارها نیاز به یه نفر داشتن تا روی سیم خاردارها بخوابه و بقیه از روش رد بشن.

داوطلب زیاد بود...

قرعه انداختند.

افتاد بنام یه جوون.

همه اعتراض کردند الا یه پیرمرد!

گفت: «چیکار دارید! بنامش افتاده دیگه!»

بچه ها از پیرمرد بدشون اومد.

دوباره قرعه انداختند بازم افتاد بنام همون جوون.

جوون بلافاصله خودش رو به صورت انداخت رو سیم خاردار.

بچه ها با بی میلی و اجبار شروع کردن به رد شدن از روی بدن جوون.

همه رفتن الا پیرمرد.

گفتند: «بیا!»

گفت:« نه! شما برید! من باید وایسم بدن پسرم رو ببرم برای مادرش....مادرش منتظره...


قرعه ی مین

بسم الله الرحمن الرحیم

حاج رحیم صارمی میگفت:
مهدی باکری از شناسایی اومد.سه چهار روزی میشد تو خاک دشمن بود.اومد افتاد تو سنگر...لب ها خشک،ضعیف،پر از گرد و خاک
یه کمپوت براش وا کردم گذاشتم جلوش...گفت:امروز سهمیه بچها کمپوت بوده یا نه؟صدامو براش بردم بالا،مگه اونا ۳ ۴ روز تو خاک دشمن بودن؟گفت رحیم شلوغش نکن امروز سهمیه بچها کمپوت بوده یا نه گفتم نه نبوده
گفت اینو بردار یه پارچ آب بیار
و الذین جاهدوا فینا لهندینم سبلنا
خدا میگه تو بیا طرف من ،من خودم راه رو بهت نشون میدم
اگه خدا راه رو بمون نشون بده خودمون رو با بقیه متفاوت نمیبینیم
خودمون رو ورثه ی انقلاب نمیبینیم...خودمون رو بین پست و منصب ها گم نمیکنیم
کافیه یکم جهاد کنیم...شک نکن باکری ها از جهاد نفس به اینجا رسیدن
وقتی میتونم بگم انقلابی ام که کار کنم ولی سهمی نخوام
زیر دستم باشه ولی استفاده نکنم
وگرنه کار کردن و استفاده کردن رو که یه از خدا بی خبر هم بلده
انقلاب الان بیش از پیش به اینچنین انسان هایی نیاز داره
به قول شهید باکری خدایا مرا پاک بپذیر
فقط یه جمله،شاید مخاطب این جمله بیش از همه مسئولین امروز شهرمان باشد
وقتی داشتی سهمت رو از انقلاب میگرفتی، کاری ندارم به چه بهانه ای،تحت چه عنوانی،یادت باشه آقا مهدی شهردار بود،مهندس مکانیک هم بود ولی یه روز تو اروند تیر خورد و اروند برای همیشه اونو با خودش برد...
منبع:آیه ۶۹ سوره عنکبوت

تصویری از شهید مهدی باکری؛
شهید باکری